پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦
ناتو و گسترش به شرق؛ پيامدهاى امنيتى براى ايران
شیرازی محسن
همزمان با پايان جنگ دوم جهانى و آغاز جنگ سرد، كشورهاى اروپايى و امريكايى با احساس خطر گسترش كمونيسم دست به تشكيل سازمانى زدند كه از آن به عنوان يكى از منحصر به فردترين پيمانها نام برده مىشود، زيرا اولين بارى بود كه دو كشور امريكاى شمالى (ايالات متحده امريكا، كانادا) در آن شركت داشتند.
اساس اين پيمان را مىتوان از »تئورى استراتژى نگهدارنده جرج كنان« نام برد كه خطر جديد را در آن زمان گسترش كمونيسم مىدانست، زيرا در اروپا تا سال ١٩٤٥ تنها تهديد نازيسم بود كه پس از جنگ دوم جهانى اين خطر به تعبير جرج كنان، تهديد كمونيسم بود.
پس از آن نظريه الكساندر دوماتئورى با عنوان »يكى در برابر همه، همه در برابر يكى« مطرح مىشود و بر اساس آن ناتو شكل مىيابد، در هر حال اين سازمان در ٤ اوريل ١٩٤٩ تأسيس گرديد كه در آن اعضاى دائمى پيمان بروكسل (بلژيك، فرانسه، لوگزامبورگ، هلند، انگلستان)، كانادا، دانمارك، ايسلند، ايالات متحده امريكا، ايتاليا، نروژ و پرتغال شركت داشتند.
با تغيير و تحولاتى كه در غرب بر ضد كمونيسم و اردوگاه شرق صورت گرفت، در مقابل، بلوك شرق نيز دست به تشكيل پيمانى زد كه از آن به پيمان »ورشو« ياد مىشود. هر چند پس از فروپاشى نظام دو قطبى، اين پيمان ماهيت وجودى خود را از دست داد.
پس از فروپاشى نظام دو قطبى و پايان جنگ سرد، اعضاى ناتو دريافتند كه اين سازمان دچار نوعى بحران هويت گرديده است و حتى اين سؤال ميان اعضاى ناتو وحتى جامعه بين الملل به وجود آمده كه اساس سازمانى كه در مقابل خطر شوروى به وجود آمده بود، پس از فروپاشى شوروى چه جايگاهى خواهد داشت.
اما اعضاى ناتو با درك موقعيت جهانى و نظام بين الملل و با تغيير اهداف و بازشناسى موقعيت خود و با تغيير رويكرد از رويكرد نظامى و دفاعى به رويكردهاى سياسى اجتماعى توانستند بقاى خود را تضمين نمايند. هر چند پس از حادثه يازدهم سپتامبر ٢٠٠١ باز هم نقش ناتو در امور دفاعى و نظامى، پررنگتر گرديد.
پس از فروپاشى شوروى اين پيمان فراتر از مسائل امنيت اروپاى غربى گام برداشت، كه مىتوان به طور كلى اين رويكردها را به سه دسته تقسيم نمود.
١. همبستگى Solidarity
٢. آزادى Freedom
٣. امنيت Security
امروزه نقش ناتو در نظام بين الملل، حمايت از آزادى و امنيت اعضاى ناتو با به كارگيرى روشهاى سياسى و نظامى است.
بر همين اساس، فاكتورهاى فوق ناتو در حال گسترش به شرق مىباشد. اين حضور ناتو در شرق، به خصوص خاورميانه داراى پيامدهاى مثبت و منفى مىباشد كه از ابعاد مختلف قابل بررسى مىباشد.
مرور دوره تاريخى
به لحاظ تاريخى مىتوان دورانى را كه ناتو طى كرده به چهار دوره مستقل اما مرتبط به هم تقسيم نمود:
دوره اول: اين دوره را دوره توجيه اعضا و شناسايى ناتو نامگذارى مىكنند. عمر اين دوره به لحاظ زمانى تا سال ١٩٤٨ مىباشد. در اين دوره سازمان ناتو دچار يك خود توجيهى و تطبيق خود با شرايط جهانى شد. به طور كل در دوره اول، ناتو نتوانست در معادلات جهانى تأثير مهمى بگذارد.
دوره دوم: اين دوره كه بسط قدرت و نفوذ ناتو نام گرفته از سال ١٩٤٨ آغاز و تا سال ١٩٨٩ ادامه يافت. در اين دوره، ناتو با هدف مقابله با پيمان ورشو شكل مىگيرد. ناتو در اين دوره به صورت يك ترمز براى پيمان ورشو عمل نمود، و تعادل خاصى را در تقسيمات جغرافيايى جهان پديد آورد. بحرانهايى نظير خليج خوكها، بحران دو كره و بحران برلين غربى در اين دوره به وجود آمدند.
دوره سوم: حيات ناتو همزمان با فروپاشى اتحاد شوروى مورد سئوال قرار مىگيرد در اين مقطع زمانى غرب، اسلام گرايى و اصول گرايى را يك تهديد عليه جهان و نظام بين الملل معرفى نمود تا بدين وسيله، توجيهى براى ادامه حيات و گسترش ناتو داشته باشد.
دوره چهارم: اين دوره پس از يازدهم سپتامبر و برگزارى نشست »پراگ« مىباشد. در اين نشست تصميم گرفته شد يك نيروى ضربتى قابل استقرار، منعطف با دوام و مجهز تشكيل شود كه توانايى واكنش سريع و مؤثر در مقابل حمله دشمن به هر يك از اعضا را داشته باشد.
اين نيروها شامل ٢١ هزار نفر از نيروهاى زمينى، دريايى و هوايى ارتش امريكا، كانادا و اروپا بود كه گفته مىشود قادر خواهند بود براى انجام عمليات در مناطق مورد نظر، در كوتاه مدت آماده شوند كه اين خود به منزله گسترش حوزه فعاليت اين سازمان، به خارج از قلمرو فعلى و سرزمينى بود.
عوامل گسترش ناتو به شرق
با توجه به اينكه شرق غالبا بستر عوامل ناهنجار اجتماعى (بيكارى، فقر، گرسنگى)، مسائل زيست محيطى، مواد مخدر، تروريسم، ناسيوناليسم افراطى، قوميت، فرسايش حاكميت، اشاعه سلاحهاى هستهاى و كشتار جمعى و... مىباشد؛ اين عوامل در مجموع شرايط ويژهاى را براى حضور ناتو در شرق فراهم آورده است و اين حضور در مواردى نظامى (مبارزه با تروريسم، مبارزه با سلاحهاى كشتار جمعى) و در موارد غير نظامى و فرهنگى (مسائل زيست محيطى، مبارزه با فقر و گرسنگى و...) مىباشد.
در هر صورت نشست ٢٠٠٤ سران ناتو در استانبول با تأكيد بر اوضاع خاورميانه، رسماً گسترش ناتو به اين منطقه را به يكى از اولويتهاى راهبردى آن تبديل نمود. هدف از گسترش ناتو به خاورميانه، مقابله با تروريسم بين المللى و توسعه بنيادگرايى و گسترش سلاحهاى كشتار جمعى اعلام شده است.
محورهاى گسترش ناتو به خاورميانه
اول: عراق، كشورهاى جنوب خليج فارس و از طريق كشورهاى عضو گفت و گو مديترانه سه محورى است كه ناتو در خاورميانه در حال پيشروى مىباشد.
فعال شدن ناتو در عراق، نتيجه منافع امنيتى روز افزون اين سازمان در خاورميانه مىباشد. تصميم ناتو مبنى بر مداخله در امور عراق نتيجه مشورتها و مذاكراتى بود كه اعضاى ناتو در سال ٢٠٠٢ آغاز كردند. در نوامبر همان سال سران كشورهاى عضو ناتو در كنفرانس »پراگ« ضمن درخواست از عراق مبنى بر تسليم فورى در مقابل قطعنامه شماره ١٤٤١ شوراى امنيت سازمان ملل، اعلام نمودند كه سياست ناتو در قبال عراق، حمايت از تصميمات سازمان ملل است.
البته حضور ناتو در عراق با مخالفتهايى مواجه گرديد، از جمله ژاك شيراك اعلام داشت: »پا گذاشتن هر نيروى نظامى ناتو در خاك عراق غير عاقلانه است«.
»گرهارد شرودر« صدر اعظم سابق آلمان نيز اظهار داشت كه »هيچ سرباز آلمانى پا به خاك عراق نخواهد گذاشت«.
دوم: در مورد كشورهاى حوزه خليج فارس، ابتكار ناتو در نشست سران در استانبول راهگشاى بسيارى از مسائل و توجيه حضور ناتو در حوزه خليج فارس گرديد.
بحرين، قطر و كويت اولين كشورهايى بودند كه رسماً در ابتداى سال ٢٠٠٥ اين به طرح پيوستند. متعاقب آن امارات متحده عربى نيز در ماه ژوئن همان سال به طرح پيوست، طبق طرح همكارى استانبول، همكارىهاى امنيتى بين ناتو و كشورهاى خاورميانه بر مبناى قراردادهاى دو جانبه و بر اساس علايق هر يك از كشورها صورت خواهد پذيرفت.
سوم: محور سوم گسترش فعاليت ناتو به خاورميانه، گفت و گو مديترانه است. گفت و گوى مديترانه كه شامل هفت كشور خاورميانهاى - مصر، مراكش، اردن، تونس، اسرائيل، الجزاير و موريتانى مىشود كه در سال ١٩٩٤ همزمان با طرح »مشاركت براى صلح« براى كشورهاى اروپاى شرقى به وجود آمد. اهداف اصلى گفت و گوى مديترانه، تقويت بنيان امنيت و ثبات منطقه و نيز درك بهتر و اعتماد سازى در روابط بين ناتو كشورهاى خاورميانه - مديترانه اعلام شده است.
در سال ١٩٩٧ در نشست »مادريد«، اعضاى ناتو عضويت لهستان، مجارستان و چك را مورد پذيرش قرار دادند و در اصل اولين گام مؤثر را براى ورود به شرق برداشتند. اين پذيرش باعث گسترش مرزهاى نظامى ناتو به بيش از ٧٠٠ كيلومتر به شرق گرديد.
همكارى روسيه با ناتو
آغاز همكارى ميان روسيه و ناتو به سال ١٩٩١ باز مىگردد، اين همكارى در سال ١٩٩٤ با پيوستن روسيه به برنامه مشاركت براى صلح گسترش يافت. روسيه با هدف صلح در بوسنى به همكارى با ناتو پرداخت كه اين اولين نمونه همكارى دو طرف در عمليات نظامى بين المللى محسوب مىشود. دو طرف در سال ١٩٩٧ با امضاى موافقتنامه ايجاد روابط دو جانبه همكارى و امنيت، اين امور را نهادينه كردند. ناتو تلاش نموده است با درگير كردن روسيه در نهادهاى جديد، حساسيتهاى آن كشور را نسبت به گسترش به شرق كاهش دهد و از نمونه اين تلاشها تشكيل شوراى همكارى اروپا آتلانتيك مىباشد.
هر چند در ابتدا روسيه مخالف حضور ناتو در بالكان بود، ولى پس از عملى شدن اين حضور، در مرحله بعد مخالفت چندانى با حضور ناتو در بالتيك نكرد. البته دكترين نظامى روسيه و روش جديدى كه اين كشور در روابط بينالملل در پيش گرفته، باعث شده است تا مسكو خواهان ايفاى نقش بيشترى در امنيت منطقه باشد. البته در اين ميان امريكا هم، بى ميل به حضور روسيه در ناتو نمىباشد، زيرا اين دو كشور قبلا در مسئله يوگسلاوى به توافق رسيده بودند؛ در مسئله چچن امريكا امتيازاتى به روسها واگذار كرد؛ و در مسئله افغانستان و درياى خزر هم توافق حاصل گرديده بود. در حقيقت روسيه پذيرفته است كه ديگر قادر به ايفاى نقش جهانى نخواهد بود، اما خواهان شناخته شدن به عنوان يك قدرت منطقهاى است.
البته در مورد اين نظر كه »روسيه ديگر قادر به ايفاى نقش جهانى نخواهد بود« جاى بسى تأمل است، زيرا هم اكنون روسيه به عنوان عضو دائم شوراى امنيت در بسيارى از معادلات جهانى نقش بسزايى را ايفا مىكند. داشتن حق وتو در شوراى امنيت براى هر كشورى مىتواند، آن كشور را در موضع قدرت قرار دهد.
قطعاً با فروپاشى شوروى و از ميان رفتن نظام دو قطبى از قدرت روسيه كاسته شده است، ولى اين به معناى آن نمىباشد كه رهبران كرملين به قدرت منطقهاى قناعت نموده و خود را به دور از عرصه قدرت بين المللى بدانند.
پيامدهاى گسترش ناتو بر امنيت جمهورى اسلامى ايران
باگسترش ناتو به شرق، جمهورى اسلامى ايران با دو چالش جدى مواجه مىگردد، اين دو چالش هم در بعد نظامى و هم در بعد غير نظامى (ناتوى فرهنگى)مىباشد. با توجه به ساختار ناتو كه يك نهاد همگرايى نظامى مىباشد ضرورتاً همگرايى سياسى را در پى خواهد داشت. پس همگرايى سياسى مطابق نظريه وابستگى متقابل از يك موضوع به موضوع ديگر سرايت خواهد كرد و همكارى نظامى و سياسى در نهايت منجر به همكارى تجارى و اقتصادى نيز مىگردد.
همان طور كه قبلا بيان شد در حال حاضر ناتو در حال تغيير كاركرد و تغيير موضع نسبت به سال ١٩٤٩ مىباشد. در ابتدا ناتو جهت حفظ امنيت در مرزهاى اروپايى تأسيس گرديد و كاركرد اين نهاد، كاركرد امنيتى بود، اما با تغيير و تحولات نيم قرن و اندى گذشته از تأسيس اين نهاد نظامى، شاهد تغيير كاركرد آن نيز مىباشيم، ورود ناتو به منطقه و اساساً به شرق، بسيارى از كشورها از جمله ايران را با چالشهاى جدى مواجه خواهد كرد و اين چالشها هم در بعد نظامى و هم در بعد غير نظامى خواهد بود. همكارىهاى روسيه در زمينههاى نظامى - سياسى باعث خواهد شد تا روسيه به تدريج وارد سازمان تجارت جهانى شود و در نتيجه ماهيت تهديد نسبت به جمهورى اسلامى ابعاد غير نظامى و سياسى هم به خود بگيرد، چرا كه همسايگان ما قراردادها و پيمانهايى را براى كشورهاى عضو ناتو منعقد خواهند كرد.
از سوى ديگر، باز هم در شمال ايران كشورهايى وجود دارند كه تمايلات زيادى براى حضور در ناتو دارند، چنان كه هم اكنون نيز بسيارى از جمهورىهاى تازه استقلال يافته، پايگاههاى خود را در اختيار ايالات متحده قرار دادهاند. در مرزهاى باخترى جمهورى اسلامى، دولت عراق و تركيه همواره مايه نگرانى دائمى هستند و با حمله امريكا و انگليس به عراق، جناح غير اروپايىتر ناتو در غرب كشور ما مستقر گرديده است. البته در شرايط كنونى با روى كار آمدن دولت شيعى نورى المالكى نگرانىهاى جمهورى اسلامى نسبت به اين كشور كمتر شده و اميد آن مىرود با اتحاد و برابرى با شيعيان عراق اين نگرانىها به حداقل برسد. اما در تركيه اين موضوع كاملا متفاوت جلوه مىكند. هر چند با روى كار آمدن حزب اعتدال و توسعه به رهبرى عبد الله گل - كه از لحاظ مذهبى مسلمان مىباشد - نگرانىهاى كمترى انتظار مىرود، ولى نبايد فراموش كرد كه همواره تركيه متحد اصلى و استراتژيك اسرائيل در منطقه محسوب مىگردد و همواره تركها و اسرائيلىها خود را در منطقه غريب و نا متجانس با هويتهاى منطقه ديده و با يكديگر عقد اخوت و برادرى بستهاند. در مرزهاى شرقى همواره دو نگرانى از دو جنس متفاوت پيش روى ما قرار دارد. در مورد افغانستان چه در زمانى كه طالبان بر اين كشور حكمرانى مىنمودند و همواره خطر تروريسم در اين منطقه موج مىزد و چه بعد از سقوط طالبان كه نيروهاى ناتو در افغانستان حضور داشته و عملا احاطه كامل به شرق مرزهاى جمهورى اسلامى دارند. در مورد پاكستان لازم به ذكر است كه اين كشور يك قدرت اتمى بوده و بعد از كودتاى سال ١٩٩٩ و با روى كار آمدن پرويز مشرف كه فردى نزديك به ايالات متحده مىباشد، همواره اين خطر از جانب اين كشور، ايران را تهديد مىنمايد.
و در نهايت در جنوب، حضور مستمر نيروهاى امريكايى در خليج فارس، وجود پايگاههاى امريكا در كويت و قطر همواره موجب نگرانىهاى امنيتى جمهورى اسلامى تلقى مىگردد. اختلاف مرزى ايران با امارات متحده عربى بر سر جزاير سه گانه، گستاخى كشورهاى عربى حوزه خليج فارس، كه گاه گاه با شيطنتهاى مغرضانه از عنوان مجعول خليج عربى حوزه خليج فارس استفاده مىنمايند، همواره موجبات تهديد امنيتى و ملى ما تلقى مىگردند. به طور مشخص مىتوان گفت جمهورى اسلامى ايران اكنون در چند جبهه با سازمان آتلانتيك شمالى به صورت دو فاكتور همسايه شده است.
به طور كلى از عوامل حضور آشكار و پنهان ناتو در مرزهاى ايران مىتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
١. عضويت تركيه در ناتو، كه در همه عملياتهاى ناتو در دهه ١٩٩٠، از جمله حملات متعدد انگلستان و امريكا به عراق و حملات ناتو عليه يوگسلاوى بدون توجه به مشروعيت يا عدم مشروعيت حقوقى حملات مذكور، امكانات و پايگاههاى خويش را به طور كامل در اختيار هم پيمانانش قرار داده است.
٢. ايجاد مناطق ممنوعه پروازى در شمال و جنوب عراق كه اين همسايه غربى ايران را در آستانه خطر تجزيه قرار داده است و حمله مكرر به آن كشور توسط اعضاى درجه اول ناتو كه بدون مجوز شوراى امنيت و بدون توجيه حقوقى و به هر بهانهاى صورت گرفته است.
٣. حضور نظامى تمام اعضاى درجه اول ناتو در خليج فارس و درياى عمان و پيمانهاى دفاعى متعدد آنان با همسايگان جنوبى ايران و آغاز همكارىهاى نزديك و در حال توسعه ناتو با كشورهاى مستقل مشترك المنافع در شمال ايران به ويژه روابط رو به گسترش ناتو با جمهورى آذربايجان.